تبليغاتX
شخصی نویس
 گرفته بود به بازي، گلوي سلسله را...

نگاه كودكيت، ديده بود قافله را
تمام دلهره ها را، تمام فاصله را

هزار بار بميرم برات، ميخواهم
دوباره زنده كنم خاطرات قافله را

تو انتهاي غمي، از كجا شروع كنم؟
خودت بگو، بنويسم كدام مرحله را

چقدر خاطره تلخ مانده در ذهنت
ز نيزه دار، كه سر برده بود حوصله را

چه كودكي بزرگيست اينكه دستانت
گرفته بود به بازي، گلوي سلسله را

ميانه سلسله، مردانه، در مسير خطر
گذاشتي به دل درد، داغ يك "گله" را...

چقدر گريه نكرديد با سه ساله، چقدر
به روي خويش نياورده ايد، "آبله" را

هنوز يك به يك، آري! به ياد مي آري
تمام زخم زبانهاي شهر هلهله را

مرا ببخش كه مجبور ميشوم در شعر
بياورم كلماتي شبيه "حرمله" را...

پينوشت:

1. شهادت امام محمد باقر عليه السلام و حضرت مسلم سلام الله عليه رو تسليت ميگم...

2. فردا عرفه است و ما باز هم سرگرميم...
خيلي بديهيه كه سهم ما ز اين ايام و روزهاي اينچيني، چيزي نيست جز شور و حسرت...

3. كردان هم رفت. تو اين بلبشوي سياسي، هشداري به اين وضوح، براي سياسيون ميتونه يه تلنگر باشه. البته يه چند وقتيه به اين نتيجه رسيدم كه بزرگترين مشكل ما اينه كه "اولي الالباب" و "اولو الابصار" نداريم يا كم داريم....

4. ان شاالله عرفه نايب الزياره رفقا هستم. شما هم رسم رفاقت رو بجا بياريد...

اغنيا كعبه روند و فقرا سوي تو آيند

5. قضيه شيعه كشي يمن هم نشون داد كه پروژه بي غيرت كردن مسلمونها داره در مسير درست خودش حركت ميكنه...

چرا نشسته ای ای شاه بی نشانه ی من؟
ببین چه کرده با شیعه سپاه اهریمن
اویس، نقش زمینست و مادرش تنها
عقیق میچکد از قلب کودکان یمن
محسن رضوانی


6. عن جعفر الصادق عليه السلام:
من اراد الله به الخیر قذف فى قلبه حب الحسین (علیه السلام) وزیارته...

امام صادق (ع) فرمود
:
هر كس كه خدا خیر خواه او باشد محبت حسین (ع) و زیارتش را در دل او مى‏اندازد...
وسائل الشیعه، ج 10 ص 388، بحار الانوار، ج 98، ص76

يازهرا-ملتمس دعا

|+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه 1388/09/05 و ساعت 1:6  
 من بي تعارف، هستي ام را از شما دارم...

http://dl.lxl.ir/mojtaba./picture/emam_zaman.jpg

ديگر به خلوتهاي من يك نم، نمي باري
در دفتر تنهايي ام، شعري نمي كاري

لحن سكوتت در دلم، هر روز يك جور است
قهري؟نه! دلگيري؟نه! آقا دوستم داري؟...

من -بي تعارف- هستي ام را از شما دارم
آقا، خلاصه مطلبي، فرمايشي، كاري...

من خوانده ام دربارتان، يك خيمه ساده ست
جايي در آن دارند، شاعرهاي درباري؟...

امّا من و اين رتبه و اين منزلت، هرگز
امّا تو و اين بخشش و اين مرحمت...، آري

توفيق دادي يك غزل همصحبتت باشم
از بس كه گل هستيّ و رو دادي به هر خاري...

(حسن بیاتانی)



_________________
پينوشت:
1. عيد ميلاد ولي نعمت ما مبارك...

2. يه حالت ركود تو همه جا حاكمه...
يه جورايي همه منتظرن ببينن "آخرش" چي ميشه...
حتي رفاقتها هم رنگ سياسي به خودش گرفته...

3. ما كه ادعامون ميشه ولايتي هستيم، شده در حد گوش دادن به سخنرانيها، به حرفهاي "آقا" گوش بديم؟...
اگر پاسخ مثبته، نظرتون درباره اين صحبت "آقا" چيه: "عمار كجاست؟"...

4. دعا كنيد آخرش هر چي شد، ما عاقبت بخير بشيم...
اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا...



يازهرا-ملتمس دعا


|+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه 1388/08/07 و ساعت 23:28  
 سرگردان...

بسم الله...
بي مقدمه:
خيلي وقته خدا ما رو نزده...
ديگه امام زمان عجل الله فرجه هم دلش نمياد مارو بزنه...
طاقت ندارم وگرنه ميگفتم: "يكي بزن"...
خودتون هم به ما ياد دادين كه بگيم:‌ نزن...

اِلهِي لَا تُودِّبنِي بِعُقُوبَتِك....

همين جوري:

- آقا، تو بنا نداري بذاري ما بريم جهنم، ولي ما رو از جهنم خودمون نجات بده...

- زمانه زمان عجيبي است، آي آدمها...

- از شهر دلگیرم ....
ماه لابه لای برج ها گم شده است ....
از تقویم دلگیرم ....
ماه ، لا به لای برج ها گم شده است ....

- اين چند وقته يه حس عجيبي همه جا هست...
همه سردرگم هستن و حيرون...
انگار يه خبراييه...
سرخوش آن دل كه از آن آگاه است...


يازهرا-ملتمس دعا
|+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1388/07/12 و ساعت 2:37  
 خداحافظ ماه خدا...

دير ز ره آمد و خنده زد و زود رفت...

يازهرا-ملتمس دعا

|+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1388/06/29 و ساعت 23:34  
 موفق و مقرّب...

بسم الله
حضرت آقاي پناهيان فرمودند:

فرض كنيم براي مسابقات انتخابي تيم ملي پينگ پنگ، در حال تمرين با "مربّي" هستيم...
اين مطلب بدان معناست كه ما نه حريف مسابقه اي مربّي هستيم ونه يك سرگرمي ساده...
هر سختي رو در طول "تمرين" ميپذيريم و "صبر" ميكنيم...
تنها به دو دليل:
هدف از اين "تمرينات"، فقط به فقط جهت "رشد" ماست...
چون قرار است "انتخاب" شويم...

به نظر شما زندگي اينطور نيست؟!...

همچنين فرمودند:

هر لحظه بايد به اين توجه كنيم كه خدا داره به "من" توجه ميكنه...
به "من"...
نه به "ما"...
شبها كه در خوابيم هم همونجا كنار بستر نشسته و "مراقب" ماس...
اول صبح هم كه بيدار ميشم، اولين كسي كه به ما "نگاه" ميكنه، خداس...
اولين سوالي كه ميپرسه اينه :‌
امروز رو چطور ميخواي؟...
ما هم طبق عادت ميگيم:
دوست دارم امروز، "موفق" باشم...
خدا آه سردي ميكشه و ميگه:‌
كاش آرزو ميكردي كه "مقرّب" باشي...

******************
1.انصافا صحبتهاي يكشنبه دكتر عزيز، از دل برآمده بود. بد جوري به دلا نشست...

2. اين شبا بدجوري از "سنگين" بودن عذاب ميكشم(شيم)...
بيايد رفاقتي براي هم دعا كنيم...
براي امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف و حضرت آقا بيشتر از بقيه...

3. مولاي من؛

هرگز نگويمت كه بيا دست من بگير
عمريست گرفته اي، مبادا رها كني


يازهرا-ملتمس دعا

|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1388/06/09 و ساعت 1:42  
 پله برقي...
بسم الله...

حاج آقاي پناهيان فرمودند:

 رمضان يه چيزي شبيه پله برقيه...

بعضيا كه براي "بالا" رفتن عجله دارن و در تكاپو هستن، به "پله برقي" كه ميرسند، مي ايستند تا اونها رو بالا ببره...

بعضيا هم شوخيشون ميگره و چند تا پله هم ميان "پايين"...
ولي خاصيت "پله برقي" اينه مه با همه اين اوصاف همه رو ميبره "بالا"...



*******************

- البته حاج آقا نگفتن كه بعضيا هم مثل ما، جهت رو اشتباه گرفتن...

- هميشه عادت داريم به جاي تلاش جهت بهره مندي، افسوس گذشته رو بخوريم...

- دعا براي همديگر رو فراموش نكنيم...


يازهرا-ملتمس دعا
|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1388/06/02 و ساعت 18:36