تبليغاتX
شخصی نویس
 دین چیست؟ دین دار کیست؟
                سوالي که کم نمي شنويم هر چند در خفا و متاسفانه کم پاسخ مي دهيم: 
                                                     دين چيست ؟ دين دار کيست؟
از زمان مدرسه ياد گرفته ايم اصول الدين پنج بود دانستنش گنج بود...؛ آموخته ايم نمازهاي روزانه پنج نوبت... ؛ خوانده ايم که مسجد سنگر است؛ حفظ کرده ايم امام حسين ظهر عاشورا لبن تشنه شهيد شد و..... و.....
اما براستي چقدر دين را وارد زندگي خود کرده ايم ما مسلمان هاي  شناسنامه اي ؟ آنقدر که از قران بر تجويدش تاکيد کرده ايم چقدر به عملي کردن نفسير پرداخته ايم ؟ طول مدها و ضم ها را فراگرفته ايم اما ادغام قران و زندگي را چه طور؟ چه مي شود که با اينهمه کلاس هاي اخلاق و .... باز اندرخم يک کوچه ايم ؟ شنيده ايم که زماني قبل از انقلاب حرف زدن از ورود دين به رندگي توسط شاه ممنوع بود و حالا چرا خود شاه خود شده ايم چرا تا کسي حرف از دعدغه اي اجتماعي و درد مردم مي زند مي گوييم : سر بي درد خود دستمال نبنديد؟! چرا؟! چرا بي درد  شده ايم؟                 
يااااااااااااااااااااااااا رب !

 

«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ اعراف:179
کسانی كه فاقد ويژگى‏هاى مذكور در اين آيه شريفه هستند، به تعبير قرآن مثل چهارپايانند. «شَرَّ الدَّوَاب» يعنى بدترين جنبنده‏ها. مدعى دين مى‏گويد: دين هم‌چون گوهرى است كه آدمى را به سوى جايگاه انسانيش رهنمون مى‏شود؛ يعنى اين موجود دو پا را انسان مى‏كند؛ و اگر اين موجود دين نداشته باشد، در واقع انسان نيست
.
بسيارى تصور مى‏كنند كه جاى اين دين، مسجد، حسينيه و زيارت‌گاه‏ها است و فقط اموري مثل نماز، روزه، خيرات و نذورات، سفره حضرت عباس و عزادارى سيدالشهداء در محرم مربوط به دين است. كسانى هم كه خيلي دين‌دار باشند ايام فاطميه و مواليد ائمه و ساير اعياد را هم محترم ب‏شمارند. به عقيده چنين كساني دين فقط براى ارتباط انسان با خداست و ساير مسايل از حوزه دين خارج و در حاشيه است. متن دين يعنى نماز خواندن، روزه گرفتن، حج، زيارت امام رضا(ع)، نذرى دادن، سفره انداختن، عزادارى كردن، سينه زدن و گريه كردن و اگر كسى به هيچ كدام اعتقادى نداشت بى‏دين است. آيا واقعاً اين سخن اسلام است؟ يا اين، تفكر غلطى است كه شيطان آن را القاء كرده است؟.... و اين همان چيزى است كه امروز به نام «سكولاريزم» ناميده مى‏شود. بر اساس اين تفكر مسايل خارج از محدوده ارتباط معنوي انسان با خدا ربطى به دين ندارد.
حضرت امام (رضوان الله عليه) با اين انديشه به مبارزه پرداخت، ايشان به مردم نشان داد كه ظواهر دين مثل نماز و روزه و... تنها بخش كوچكى از دين است و بخش عظيمي از دين مربوط به مسايل اجتماعى و سياسى است و نپرداختن به آنها نه تنها فضيلتى براى دين و دين‌داران نيست، بلكه موجب نقص دين است.»
گزديه اي از سخنان حصرت آية الله مصباح يزدي مشهد، پنجمين نشست سراسرى طلاب دانشجو
                                                                      

              به ياري خدا اين مطلب ادامه دارد و مشتاق شنيدن نظر دوستان هستيم.

                                   این مطلب را در این وبلاگ هم میتوانید مشاهده کنید

|+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه 1386/02/27 و ساعت 19:31  
 دل، بغض، زمزمه...!

راستش شعر قبلی رو که خوندم...!


از عقلم که گذشتم... خیلی باهاش یکی به دو کردم. داشت دعوامون میشد و آخرش تقریباً یه نتیجه همیشگی، ثابت بود...
اومدم جلوتر
             رسیدم به احساسم! 
آخه اگه هوا تاریک نباشه...
                               دلت صاف باشه
                                       زلال نگاهت به سمت جلو با یه خورده چاشنی بغض...
                                                                                یه ذره تو اعتقادات بهتر از عقل دستور میده!
اما بازم فایده نداشت... 
                              همون نتیجه قبلی بود که داشت هی جلو چشام رژه می رفت...!


اومدم پایین تر...
                      گفتم پایین تر؟! 
                                      نه راستییَتش بالاتر...
                                                   میگن دل پایینتر از عقله. نزدیک احساس!
اما در حقیقت حرم خدا بالاتر ازهمه چیزاییِ که آدم بخواد ازشون حسابی ببره! آره القلبُ حرمُ الله!



حالا این دل چی می گفت؟...
                         بدجوری گرفت...
                                داشت می تّرکید...
                                         چرا؟ واسه اینکه زمزمه، ترنم دله
                                                       که هر وقت به اینجای دلِ آدم میرسه و کم میاره
                                                                                                  میاد سمت زبونِتُ و کلی التماس...
  اونم تو خلوت
             تو تنهایی
            قتی که فکرشو نمی کنی واست میخونه...

بیا بیا گل نرگس


گفتم شبی به مهدی بردی دلم زدستت


من منتظر به راهت شب تا سحر نشستم


گفتا چه کار بهتر از انتظارِ جانان


من راه وصل ِ خود را بر روی تو نبستم


گفتم دلم ندارد بی تو قرارُ آرام


من عقدۀ دلم را امشب دگر گسستم


گفتا حجاب نفست باشد هوای نفست


گر نفس را شکستی دستت رسد به دستم


گفتم ببخش بر من ای رحمت الهی


شرمندۀ تو هستم، شرمندۀ تو بودم


گفتا مباش نومید از خانه امیدم


من کی دل محبّ شرمنده را شکستم...

یازهرا-ملتمس دعا

|+| نوشته شده توسط علی در سه شنبه 1386/02/25 و ساعت 1:54  
 کدام انتظار...

امام زمان
فريب ما نخور آقا؛ دروغ مي‌گوييم

به جان "حضرت زهرا" دروغ مي‌گوييم
چه انتظار ظهوري، چه درد هجراني !
ميا ميا گل طاها؛ دروغ مي‌گوييم
تمام چشم به راهي و انتظار ظهور
و ندبه‌هاي فرج را دروغ مي‌گوييم
دلي که مأمن دنياست، جاي مولا نيست
اسير شهوتِ دنيا؛ دروغ مي‌گوييم
کدام گريه‌ی غربت، کدام اشک فراق
قسم به "ام ابيها" دروغ مي‌گوييم
زبان، سخن ز تو گويد ولي براي "مقام"
به پيش چشم خدا ما دروغ مي‌گوييم
خلاصه، اي گل نرگس کسي به فکر تو نيست
و ما به وسعت دريا دروغ مي‌گوييم
مرا ببخش عزيزم که باز مي‌گويم
ميا ميا گل طاها؛ دروغ مي‌گوييم !
http://hezareh3.blogfa.com/

اس ام اس عبدالله:
تو ای زندانی زندان غیبت ----------دعا کن طی شود دوران غیبت
به آنهایی که مشتاق ظهورند ------ چو سالی بگذرد هر آن غیبت

|+| نوشته شده توسط علی در جمعه 1386/02/21 و ساعت 11:44  
 یا صاحب الزمان، شرمنده ایم...
انّا لله و انّا الیه راجعونیازهرا(س)،شرمنده ایم...
باز هم یه مصیبت دیگه...
این دفعه معلوم شد که اتفاقات دانشگاه های تهران یه پیشامد ساده نیست.
جسارت و گستاخی نسبت  به یه دختر محجبه اون هم در مکان مقدسی مثل کلاس درس، جز توطئه ای از پیش طراحی شده نیست...
همه کسایی که دغدغه دین دارن؛ نه فقط دین که نگران مملکت و عرض و آبروشون هستن، به بنیانهای خانواده و...خیلی چیزای دیگه که ظاهرا یه روزی خط قرمز ما محسوب میشد، فکر میکنن...
باید به پا خیزند...

از وقتی خبر رو شنیدم، به هم ریختم حسابی. تمام وقت چهره خواهرم میاد جلوی چشمم...
با یکی دوتا از این روشنفکرنماها صحبت کردم. میگفتن:" آقا، قضیه رو بزرگ نکنین. حالا اتفاقیه که افتاده. نباید پخش بشه..."
با خودم گفتم:" آخه بی غیرتا، اگه ناموس خودتون براش این اتفاق میفتاد هم همینو میگفتین؟"
تا دیروز همش میگفتیم "شهدا شرمنده ایم" الان دیگه میفهمم که اونا شعار بوه ما در برابر ولی نعمتمون حضرت صاحب(عج) خیلی روسیاهتریم که نوبت برسه به شهدا...
آقا جان به جان مادرت شرمنده ایم. بغض داره خفه میکنه ما رو...
فعلا وبلاگ نویسی تعطیل...

یه مداحی خیلی جانسوز و باحال هست که دوست عزیزم احمد زحمت آپلودش رو کشیده...
برای دانلود کلیک کنید...
یازهرا-ملتمس دعا

|+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه 1386/02/13 و ساعت 12:20  
 آه استاد....



راستي شهيد كيست؟!
….هيچ‌کس حقي به اندازه حق شهدا بر بشريت ندارد….، شهيد آن کسي است که با فداکاري و از خود گذشتگي خود و با سوختن و خاکستر شدن خود محيط را براي ديگران مساعد مي‌کند. مثل شهيد مثل شمع است، که خدمتش از نوع سوخته شدن و فاني شدن و پرتو افکندن است، تا ديگران در اين پرتو که به بهاي نيستي او تمام شده بنشينند و آسايش بيابند، و کار خويش را انجام دهند، آري، شهداء شمع محفل بشريتند، سوختند و محفل بشريت را روشن کردند.

استاد شهيد سلام! چند خط بالا بيانات شخص شما بود. در اين انديشه بودم كه در وصفتان چه توان گفت در جايي كه  آن
پير مرادمان فرمود: مطهري فرزند عزيزي براي من و پشتوانه محكمي براي حوزه هاي ديني و علمي و خدمتگزاري سودمند براي ملت  و كشور بود؛ و سفارش كرد كه آثارتان را فراموش نكنيم. آري چه جايي ست براي سخن گفتن امثال ما .
استاد را فقط به كلام استاد توان شناخت:
باز هم كلامتان رهگشايم شد؛ آنجا كه با
سيري در نهج الباغه كلام مولايمان را به حلاوت بيان خويش برايمان بازگو كرديد و به شرح اين حكمت حضرت خطاب به كميل بن زياد رسيديد:

اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّنَاتُهُ وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ أُولَئِكَ وَ اللَّهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً يَحْفَظُ اللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ وَ يَزْرَعُوهَا فِى قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللَّهِ فِى أَرْضِهِ وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِم! (حكمت 147)

آري خداوندا! زمين هر گز از حجت الهى خالى نيست (خواه ظاهر و آشکار خواه بيمناک و پنهان) ، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هايش از ميان نرود. اما چند نفرند و كجايند؟ به خدا سوگند ! كه تعدادشان اندك ولى نزد خدا بزرگ مقدارند ، كه خدا به وسيله آنان حجت ها و نشان هاى خود را نگاهداري مى کند، تا به كسانى كه همانندشان هستند بسپارد ، و در دل امثال خود بكارد، آنان كه دانش ، نور حقيقت بينى را بر قلبشان تابيده ، و روح يقين را در يافته اند ، كه آنچه را خوشگذران ها دشوار مى شمارند ، آسان گرفتند، و آن چه كه جاهلان از آن هراس مي هراسند مايه انس آنها ست. دنيا و اهلش را با بدن هايى همراهي مى كنند، كه ارواحشان به جهان بالا پيوند خورده است، آنان جانشينان خدا در زمين، و دعوت كنندگان مردم به دين خدايند. آه، آه، چه سخت اشتياق ديدارشان را دارم!

آه! استاد چه زود به ديدار مولا شتافتيد!
حقا كه زمين تنگ تر از آن مي نمود كه روحتان را تاب آورد .

این مطلب رو در اینجا هم ببینید...

|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1386/02/10 و ساعت 23:56  
 ان الله یامرکم ان تودوا الامانات الی اهلها...

در دنیایی که همه چیزمون شده روزمرّگی... هر اتفاقی بیافته انگار نه انگار که ما میتونیم! می تونیم حداقل به اندازه خودمون موثر باشیم. امروز داشتم خاطرات گذشتمو مرور می کردم. یه نفرُ می شناسم که از روز اولی که اومد دانشگاه یه ساک معمولی دستش بود و تو ساکش هم تقریبا خالی بود. یعنی راستی راستی هیچی... بعدِ یه مدت که بیشتر شناختمش، فهمیدم خونواده این بچه شهرستانی که حالا رتبه اول دانشکده بود و داشت می خوند که بشه آقا مهندس، زندگیشون از راه دستفروشی می گذره! آقا مهندس هم همیشه یه گوشه اتاقش تو خوابگاه یه سری از همین اجناسو داشت که تا بیکار میشد میرفت یه گوشه این تهرون بساط می کرد! می فروخت، یه ذره که جمع می شد می فرستاد واسه خونواده... سرتونُ درد نیارم، هر از چند گاهی می گفت بیا منو ببر جنوب شهر! آخه هم موتور داشتم هم یه ذره اونجاهارو بلد بودم. با همدیگه می رفتیم و اون می شست با بچه هایی که خوب می فهمید چیا می خوان و دردشون چیه سر صحبت و باز می کرد... اینقدر گرم می گرفت که اصلا یادشون می رفت فقیرن و دارن تو جنوب شهر زندگی میکنن! می گفت ما که نداریم براشون بخریم لااقل به درد دلاشون گوش بدیم! آره! درد رو از هر طرف بخونی دردِ...   گذشت...

آسمان بار امانت نتوانست کشید...    قرعه فال به نام من دیوانه زدند...

الان این آقا مهندس یه جورایی اوضاش بدک نیست! از همین کاسبیای آخر هفته ای و یه ذره زدن تو کار انبوه تر، تونسته یه مغازه تو شهرستان واسه خونوادش جور کنه که در آمدشون به زور بیافته اونور خط فقر... اما ما چی؟ یه ذره با خودمون راستکی حرف بزنیم! یه ذره فکر کنیم اگه ما جای اون بودیم همین کارا رو می کردیم؟ تازه نمی ریم سمت ۱۸ ۱۹ سال پیش که بچه های ۱۵ ۱۶ ساله واقعا کاری کردن کارِستون! چقدر می تونیم بدهیمون به امثال آقا مهندسُ بدیم تا نوبت برسه به اینکه یه ذره راجع به شهدا فکر کنیم؟

شرمنده ایم....

بگذریم... فقط یه حرف می مونه: شهدا شرمنده ایم...!

|+| نوشته شده توسط علی در شنبه 1386/02/08 و ساعت 23:5  
 خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟....

                    اللهم عجل لولیک الفرج

 به سوی ما بنما دلبرا نظر
، گاهی ............ به غمزه ای دل دیوانه را ببر، گاهی


عنایتی،نظری،گوشه چشمی ای آقا ........ به این گدای نشسته به پشت در، گاهی

نگویمت که همیشه حزین هجرانم ........... ولی صدا زدمت، با دو چشم تر، گاهی

نگویمت که مقیمم همیشه در کویت ........ ولی نهاده ام  به در خانه تو سر، گاهی

بَدم اگر چه ولی بهر مادرت زهرا(س) ........ کشیده ام به خدا ناله از جگر، گاهی

فدای سوز قنوت نماز نافله ات ................. چه میشود که ببینم تو را سحرگاهی

ز کوچه ای که دلم را گرفتی و رفتی .......... نگویمت که هماره، ولی گذر، گاهی

 


 استاد روپوش سفيدي پوشيده بود تا گرد گچ روي لباسش ننشيند. مي‌گفت: «تمام عضلات بدن از مغز دستور مي‌گيرند؛ اگر ارتباط مغز با اعضاي بدن قطع بشود، اعضاء هيچ حركتي نخواهند داشت. اگر هم داشته باشند كاملاً غير ارادي و نامنظم خواهد بود.»
حرف استاد كه به اينجا رسيد يكي از دانشجوها كه مسن‌تر از بقيه بود بلند شد و گفت: «ببخشيد استاد! وقتي تركش توپ سر رفيق منو از زير چشم هاش برد تا يك دقيقه الله اكبر مي‌گفت...
یاعلی-ملتمس دعا

 

|+| نوشته شده توسط علی در جمعه 1386/02/07 و ساعت 0:1  
 عقده های شخصی و فجایع ملی...
تقریبا چند روزی هست که منتظرم رادیو موج ۱۰۶.۷ پخش مستقیم برنامه مجلس رو انجام بده و من هر روزی که می گذره و مصوبات ارزشمند و بسیار کارشناسی شده این نمایندگان محترم ملت (ایران نه ها... ) رو می بینم، شرمنده تر می شم که چرا خُب به اینا رای دادم... دمشون گرم علم و صنعتی ها! بالاخره یه صدایی از دانشگاه در اومد... راضیم که یه بخشایی از این موضوع رو اینجا مرور کنیم: 

حضور محترم رياست مجلس شوراي اسلامي

سلام عليكم؛

مدتهاست كه دغدغة ما، نقد جدي عملكرد قوة مقننة كشور در دورهاي است كه اكثريت اين مجلس، با عنوان اصولگرا شناخته ميشوند؛ عنواني كه بيش از هر چيز باعث سنگين تر شدن مسئوليت نمايندگان ملت شده و لزوم پاسخگويي آنان را مضاعف نموده است.

مجلس هفتم در كنار مصوبات شايسته اي از قبيل طرح مقطعي تثبيت قيمتها و الزام و حمايت دولت در پيگيري فناوري صلح آميز هستهاي، كارنامة سؤال برانگيزي در حوزه هاي مختلف داشته است كه در اينجا مختصراً به برخي از آنها اشاره مي كنيم:

...                         http://www.rajanews.com/News/?9289

ج- موارد ديگر:

1- نمايندگان مجلس شوراي اسلامي هيچگونه تلاشي در زمينة اصلاح سيستم اداري فشل، فرسوده و ناكارآمد مجلس كه متعلق به دهة اول انقلاب است، صورت نداده اند تاجريان پاسخگويي به نياز مردم در مراجعه به نمايندگانشان، تسهيل گردد.

2- لازم است مجلس شوراي اسلامي، فعاليتهاي انجام شدة خود را در زمينة عملي كردن اصل 44 قانون اساسي (خصوصي سازي) كه امري بسيار سرنوشت ساز بوده و از مطالبات رهبري ميباشد، بيان نمايد.

3- غيبتهاي مكرر برخي نمايندگان و عدم حضور به موقع آنان در صحن علني مجلس، باعث ايجاد اختلال در برپايي جلسات شده است.

4- لوايح مهمي از قبيل لايحة مديريت خدمات كشوري و لايحة خدمات به ايثارگران، ماههاست كه معطل مانده و به سرانجام نرسيده اند.

 5- تعيين شرط سؤال برانگيز براي كانديداهاي نمايندگي مجلس مبني بر استعفاي صاحبان مشاغل دولتي، حداقل 6 ماه قبل از روز برگزاري انتخابات.

6- افزايش سؤال برانگيز سطح تحصيلات لازم براي كانديداهاي نمايندگي مجلس و استثناء كردن افراد داراي سابقة نمايندگي، از اين قانون.

 اما آنچه كه انگيزة نگارش اين نامه در مقطع كنوني را ايجاد كرده، تصويب طرحي در مجلس است كه بر اساس آن، به بهانة تجميع انتخابات، دورة مجلس هفتم، 7 ماه طولاني تر شده و درمقابل، دورة دولت نهم، 4 ماه كاهش خواهد يافت و اين در حالي است كه نمايندگان مجلس از رد شدن آن در شوراي نگهبان مطمئن بوده اند و به نيت ارجاع به مجمع تشخيص مصلحت نظام، به آن رأي داده اند.

رياست محترم مجلس شوراي اسلامي!

به نظر شما آيا تصويب چنين طرحي، به فرمودة امام راحل (رضوان ا... تعالي عليه)، باعث وهن مجلس نشده است؟ چگونه ممكن است كه نمايندگان مجلس، علي رغم اينكه براي دفاع از قانون اساسي ملت ايران سوگند ياد كردهاند، با علم به نقض اصول 63 و 114 قانون اساسي، طرحي را تصويب نمايند؟ آيا «نمايندگان خودخوانده» خواهند توانست ادعاي نمايندگي ملت ايران را داشته باشند؟ با چه منطقي و بر اساس چه ضرورت حياتي، مجلس ميتواند به جاي ملت تصميم بگيرد و از خدمترساني دولت جلوگيري نمايد و به عمر خود بيفزايد؟ با توجه به سابقة رفتار مجلس هفتم با دولت نهم، انتظار داريد كه ملت فهيم ايران چه برداشتي از اين مصوبه داشته باشند؟

در اينجا به صورت جدي هشدار مي دهيم كه مجلس شوراي اسلامي در اولين فرصت، مصوبة مضحك خود را پس گرفته و ضمن عذرخواهي از ملت رئوف ايران اسلامي، از پيشگاه خداوند متعال به خاطر نقض سوگند خود، استغفار بطلبد چرا كه مطمئن باشيد در غير اين صورت، فرزندان عدالتخواه و انقلابي خميني كبير (رحمه ا... عليه) در دانشگاهها، سكوت در مقابل چنين مصوبه اي را جايز نخواهند دانست.

 والسلام علي من اتبع الهدي

|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1386/02/03 و ساعت 22:14  
 هیهات هیهات...

با یک جهش روحی و با یک تغییر فکری،تحول مهمی در خود ایجاد کنیم و راه خود را از افرادی که بی تفاوت نسبت به امام زمان(عج) و مولا و سرور خود هستند جدا کنیم.
باید مطمئن بود اگر بی تفاوتی به پدر جسمانی گناهی بزرگ است؛ همیشه ظاهر فرع بر باطن بوده است پس فراموشی ولی رحمانی، مولای امور و صاحب زمان می تواند لطمات بیشماری را به ما وارد کند.
تو همین فضا داشتم یه مقاله می نوشتم ولی با نوشتن دو خط  بی اختیار دلم گرفت احساس کردم میون کلمه ها،حرفام داره گم می شه.
ادامه این مطلب قراره چی بشه؟ میرسیم به آدمایی که خیلی دارن معمولی روزشونُ شب می کنن، هیچ هم براشون مهم نیست که محور هستی چیه؟ کیه؟ کجاست؟ چی می خواد؟ اصلا الان که ما اینقدر بی تفاوتیم، آقامون چیکار داره می کنه؟
هر بار که یاد این سخن امام زمان(عج) می افتم واقعاً از خودم خجالت می کشم.
(سید بن طاووس رحمه الله علیه می گوید:شبی در سامرا وارد سرداب امام زمان (ع) شدم.صدای ملکوتی امام را که با لحنی آرام  و دلسوزانه دعا می کرد را شنیدم:
شنیدم که می گفت:
پروردگارا! شیعیان ما از ما هستند، از زیادی گِلِ ما خلق شده اند و به آب ولایت ما عجین گشته اند،خدایا آنها را بیامرز و گناهانشان را عفو فرما.
پروردگارا ! آنها را روز قیامت در مقابل چشم دشمنان ما مؤاخذه مفرما چنانچه میزان گناهانشان بیشتر و صوابشان کم است از اعمال من بردار و به صواب آنها بیفزای)

                                              

 اصلاً ما چقدر امام زمانمونو می شناسیم،آیا فقط شناختن آقا کافیه؟
چرا نمی خوایم جدی به این مسائل نگاه کنیم خودمونو که نمی تونیم گول بزنیم،عشق امام زمان توی دلای هممون هست حتی اونایی که ادعا می کنن هیچ اعتقادی به آقا ندارند.
 فقط یه کم هممون سُستیم. دوستش داریم،بهش اعتقاد داریم می دونیم که یه روز می یاد تا دنیا رو گلستون بکنه و...
خُب... حالا چی؟ ما این وسط چی کاره ایم؟
("هیهات هیهات لا یکونُ فرجُنا حتی تُغربَلوا، حتی یذهبُ الکدرُ و یبقی الصفوُ"   هرگز! هرگز! فرج (موعود) ما حاصل نشود تا آنکه به سختی غربال شوید تا ناخالصان بروند و خالصان باقی بمانند. امام باقر(ع))
|+| نوشته شده توسط علی در شنبه 1386/02/01 و ساعت 19:40