|
هفتاد و دو روز تا محرّم ارباب...
اگرچه مثل محرّم نمیشوم هرگز مرا ببخش، چون که خوب میدانم اسیر جاذبه حسن "یوسف یاسم" گناه کردم و اما بدون اذن شما قسم به قلب سپیدت، سیاه پوش کسی نمی فرات بیاور، چراکه من قانع در انتهای غزل من دوباره میخواهم یازهرا-ملتمس دعا زنگ کلاس...بغض تو...موضوع انتظار
در دفترم هزار معمّا نوشته ام خورشید پشت کوه، ببین دفتر مرا اصلا قبول، دیر رسیدم سر کلاس عمریست روی تخته سیاه نگاه من پشت در کلاس، فقط گفته ای و من جان مرا بگیر و بیا، من در این غزل زنگ کلاس...بغض تو...موضوع انتظار آقا ببخش، در ورق خیس زندگیم یازهرا - ملتمس دعا نومید شد چه زود امیدی که داشتم...
سالروز تخریب قبور ائمه مظلوم بقیع (ع) تسلیت.... با باد، رفت شانهی بیدی که داشتم از گریه دیدگاه جدیدی که داشتم
با اشک هم نشد بروم پشت میله ها بی اعتبار بود رسیدی که داشتم
در خیل کفتران عزای سیاه پوش گم شد کبوتران سفیدی که داشتم
اندازهی شکستن قفل «بقیع» نیست از دانه های اشک کلیدی که داشتم
این چند بیتِ شعر سراسر سپید شد مضمون گریه های شدیدی که داشتم
ساعت دوباره هشت شد و درب بسته شد نومید شد چه زود امیدی که داشتم
يازهرا-ملتمس دعا
اين جشنها براي من، "آقا" نمي شود...
اين
جشنها براي من، "آقا" نمي شود خورشيدي
و نگاه مرا مي كني سفيد يوسف!
به شهر بي هنران وجه خويش را اينجا
همه "من" اند، "من" بيخيال تو آقا جسارت است، ولي زودتر بيا تا
چند فرسخي خودم ايستاده ام يازهرا-ملتمس دعا |
|




