تبليغاتX
شخصی نویس
 هفتاد و دو روز تا محرّم ارباب...


 

اگرچه مثل محرّم نمیشوم هرگز
جدا ز حلقه "ماتم" نمیشوم هرگز

مرا ببخش، چون که خوب میدانم
که توبه کردم و آدم نمیشوم هرگز

اسیر جاذبه حسن "یوسف یاسم"
که محو در گل مریم نمیشوم هرگز

گناه کردم و اما بدون اذن شما
اسیر خشم جهنّم نمیشوم هرگز

قسم به قلب سپیدت، سیاه پوش کسی
به جز شهید محرّم نمیشوم هرگز

نمی فرات بیاور، چراکه من قانع
به سلسبیل و به زمزم نمیشوم هرگز

در انتهای غزل من دوباره میخواهم
فقط برای تو باشم، "نمیشوم هرگز"...

یازهرا-ملتمس دعا

|+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1387/07/28 و ساعت 14:47  
 زنگ کلاس...بغض تو...موضوع انتظار


در دفترم هزار معمّا نوشته ام
یعنی که باز، نام شما را نوشته ام

خورشید پشت کوه، ببین دفتر مرا
امروز، هزار مرتبه "فردا" نوشته ام

اصلا قبول، دیر رسیدم سر کلاس
اما اجازه؟ مشق شبم را نوشته ام...

عمریست روی تخته سیاه نگاه من
تصمیم...،نه! که "غیبت کبری" نوشته ام

پشت در کلاس، فقط گفته ای و من
از درس انتظار تو املا نوشته ام

جان مرا بگیر و بیا، من در این غزل
خود را برای روز مبادا نوشته ام

زنگ کلاس...بغض تو...موضوع انتظار
از جمعه های غمزده انشا نوشته ام

آقا ببخش، در ورق خیس زندگیم
خطّم بد است و باز شما را نوشته ام

یازهرا - ملتمس دعا

|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1387/07/24 و ساعت 11:34  
 نومید شد چه زود امیدی که داشتم...

 

سالروز تخریب قبور ائمه مظلوم بقیع (ع) تسلیت....

با باد، رفت شانه­ی بیدی که داشتم

از گریه دیدگاه جدیدی که داشتم

 

با اشک هم نشد بروم پشت میله ها

بی اعتبار بود رسیدی که داشتم

 

در خیل کفتران عزای سیاه پوش

گم شد کبوتران سفیدی که داشتم

 

اندازه­ی شکستن قفل «بقیع» نیست

از دانه های اشک کلیدی که داشتم

 

این چند بیتِ شعر سراسر سپید شد

مضمون گریه های شدیدی که داشتم

 

ساعت دوباره هشت شد و درب بسته شد

نومید شد چه زود امیدی که داشتم

 

يازهرا-ملتمس دعا

 

|+| نوشته شده توسط علی در سه شنبه 1387/07/16 و ساعت 15:13  
 اين جشنها براي من،‌ "آقا" نمي شود...

 

اين جشنها براي من،‌ "آقا" نمي شود
شب با چراغ عاريه، فردا نمي شود

خورشيدي و نگاه مرا مي كني سفيد
مي خواستم ببينمت، امّا نمي شود

يوسف! به شهر بي هنران وجه خويش را
عرضه مكن، كه هيچ "تقاضا" نمي شود

اينجا همه "من" اند، "من" بيخيال تو
اينجا كسي براي شما "ما" نمي شود

آقا جسارت است، ولي زودتر بيا
اين كارها به صبر و مدارا نمي شود

تا چند فرسخي خودم ايستاده ام
تا مرز يأس ، تا به عدم، تا "نمي شود"

يازهرا-ملتمس دعا

|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1387/07/10 و ساعت 17:12