تبليغاتX
شخصی نویس
 بی غسل و بی کفن شدنم آرزو بود.....

 

نذر حضرت قاسم علیه السلام

آمد از خیمه همچو قرص قمر
آنکه آماده بهر پرواز است
اشتیاق است و ترس جاماندن
بند نعلین او اگر باز است 

کربلا با نسیم گلبرگش
رنگ و بوی گلاب می گیرد
حسنی زاده است٬ حق دارد
چهره اش را نقاب می گیرد 

آخر او  ماهپاره می باشد
مثل خورشید عرشه ی  زین است
آن گلی که به چشم می آید
زودتر در نگاه گلچین است 

قامت سبز و قد کوتاهش
بوی کامل ترین غزل دارد
اینکه شوق زبان زد عشق است
سیزده شیشه ی عسل دارد 

جشن دامادی و بلوغش بود
که به تکلیف خود عمل می کرد
مثل یک غنچه زیر مرکبها
داشت خود را کمی بغل می کرد 

سینه گاهش کمی تحمل داشت
آن هم از دست نعلها وا شد
معجزه پشت معجزه آمد
نونهالی شبیه طوبی شد 

گر عمو را شکسته می خواند
گر کلامی به لب نمی آرد
در مسیر صدای بی حالش
استخوان مزاحمی دارد 

قامت او کمی بزرگ شده است
یا عمو قامت خمی دارد؟!
رد پای کشیده ی او تا
وسط خیمه لاله می کارد
 

یا مظلوم...

تقدیم به آستان کیوان شکوه خضرت عبدالله ابن الحسن علیهما السلام

یک نفس آمده ام تا که عمو را نزنی
که به این سینه ی مجروح تو با پا نزنی

ذکر لا حول ولا از دو لبش می بارد
با چنین نیزه ی سر سخت به لبها نزنی

عمه نزدیک شده بر سر گودال ای تیغ
می شود پر به سوی حنجره حالا نزنی؟

نیزه ات را که زدی باز کشیدی بیرون
می زنی باز دوباره نشد آیا نزنی؟

نیزه ات را که زدی باز!!نمی شد حالا
ساقه ی نیزه خونین شده را تا نزنی؟

من از این وادی خون زنده نباید بروم
شک نکن اینکه پرم را بزنی یا نزنی

دست و دل باز شو ای دست بیا کاری کن
فرصت خوب پریدن شده! در جا نزنی
علیرضا لک

در عصر نوارهای خوش آهنگ

چه غم انگیز است

نوار غزه....

 

 این غزه همان یوسف کنعانی ماست
از دست برادران به چاه افتادست


 


***************

۱- خیلی برای مردم غزه دعا کنید اگر چه...
۲- تشکر از دوستانی که از مطالبشون برداشت کردم...
۳-...

یازهرا-ملتمس دعا

|+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه 1387/10/12 و ساعت 11:7  
 لباس مشکی ما را بدستمان بدهید...

صلی الله علیک یا اباعبدالله...

لباس مشکی ما را بدستمان بدهید
به ما حسینیه ی گریه را نشان بدهید

مرا که راهی بزم عزای اربابم
برای زود رسیدن کمی توان بدهید

اگر خدای نکرده در آخر خطم
به جان اشک سه ساله مرا امان بدهید

نماز گریه ی ما با امامت سقاست
به روی مأذنه ی کربلا اذان بدهید

برای آن که بمانم همیشه بر درتان
به کلب قافله ی عشق استخوان بدهید

قسم به حرمت چشمانتان اگر مردیم
به روی سنگ حسینیه غسلمان بدهید
(اکبر لطیفیان)

هزار سال ز رفتن لیلی گذشته است...

ستاره بود و شفق بود و فصل ماتم بود
بساط گریه برای دلم فراهم بود

خوشا به حال طفولیتم که با نامت
در آسمان نگاهم کران کران غم بود

برای عرض تبّرک به ساحت گریه
فرشته منتظر دستمال اشکم بود

کسی برای من و دیده چلووشی می خواند
اگر درست بگویم، صدای " آدم " بود

چگونه گریه نریزد نگاهمان، وقتی
زمان خلقتمان، اوّل محرّم بود

چرا به آمدن مادرت یقین نکنم
در آن حسینیه ای که خود خدا هم بود

 

 

**************
۱- یه فایل صوتی مربوط به خواندن زیارتنامه توسط "سید حسن نصرالله" آپلود کردم...
اگه رفقا تمایل داشتند،
بسم الله...

۲- ۱۱ ماه منتظر بودیم و اینک...

یازهرا-ملتمس دعا
 

|+| نوشته شده توسط علی در شنبه 1387/10/07 و ساعت 23:34