تبليغاتX
شخصی نویس
 گرفته بود به بازي، گلوي سلسله را...

نگاه كودكيت، ديده بود قافله را
تمام دلهره ها را، تمام فاصله را

هزار بار بميرم برات، ميخواهم
دوباره زنده كنم خاطرات قافله را

تو انتهاي غمي، از كجا شروع كنم؟
خودت بگو، بنويسم كدام مرحله را

چقدر خاطره تلخ مانده در ذهنت
ز نيزه دار، كه سر برده بود حوصله را

چه كودكي بزرگيست اينكه دستانت
گرفته بود به بازي، گلوي سلسله را

ميانه سلسله، مردانه، در مسير خطر
گذاشتي به دل درد، داغ يك "گله" را...

چقدر گريه نكرديد با سه ساله، چقدر
به روي خويش نياورده ايد، "آبله" را

هنوز يك به يك، آري! به ياد مي آري
تمام زخم زبانهاي شهر هلهله را

مرا ببخش كه مجبور ميشوم در شعر
بياورم كلماتي شبيه "حرمله" را...

پينوشت:

1. شهادت امام محمد باقر عليه السلام و حضرت مسلم سلام الله عليه رو تسليت ميگم...

2. فردا عرفه است و ما باز هم سرگرميم...
خيلي بديهيه كه سهم ما ز اين ايام و روزهاي اينچيني، چيزي نيست جز شور و حسرت...

3. كردان هم رفت. تو اين بلبشوي سياسي، هشداري به اين وضوح، براي سياسيون ميتونه يه تلنگر باشه. البته يه چند وقتيه به اين نتيجه رسيدم كه بزرگترين مشكل ما اينه كه "اولي الالباب" و "اولو الابصار" نداريم يا كم داريم....

4. ان شاالله عرفه نايب الزياره رفقا هستم. شما هم رسم رفاقت رو بجا بياريد...

اغنيا كعبه روند و فقرا سوي تو آيند

5. قضيه شيعه كشي يمن هم نشون داد كه پروژه بي غيرت كردن مسلمونها داره در مسير درست خودش حركت ميكنه...

چرا نشسته ای ای شاه بی نشانه ی من؟
ببین چه کرده با شیعه سپاه اهریمن
اویس، نقش زمینست و مادرش تنها
عقیق میچکد از قلب کودکان یمن
محسن رضوانی


6. عن جعفر الصادق عليه السلام:
من اراد الله به الخیر قذف فى قلبه حب الحسین (علیه السلام) وزیارته...

امام صادق (ع) فرمود
:
هر كس كه خدا خیر خواه او باشد محبت حسین (ع) و زیارتش را در دل او مى‏اندازد...
وسائل الشیعه، ج 10 ص 388، بحار الانوار، ج 98، ص76

يازهرا-ملتمس دعا

|+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه 1388/09/05 و ساعت 1:6  
 پله برقي...
بسم الله...

حاج آقاي پناهيان فرمودند:

 رمضان يه چيزي شبيه پله برقيه...

بعضيا كه براي "بالا" رفتن عجله دارن و در تكاپو هستن، به "پله برقي" كه ميرسند، مي ايستند تا اونها رو بالا ببره...

بعضيا هم شوخيشون ميگره و چند تا پله هم ميان "پايين"...
ولي خاصيت "پله برقي" اينه مه با همه اين اوصاف همه رو ميبره "بالا"...



*******************

- البته حاج آقا نگفتن كه بعضيا هم مثل ما، جهت رو اشتباه گرفتن...

- هميشه عادت داريم به جاي تلاش جهت بهره مندي، افسوس گذشته رو بخوريم...

- دعا براي همديگر رو فراموش نكنيم...


يازهرا-ملتمس دعا
|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1388/06/02 و ساعت 18:36  
 هر كس كه علي(ع) گفته...

یاد پهلویش نمازم را شکست...

به سوی ما بنما دلبرا نظر، گاهی          به غمزه ای دل دیوانه را ببر، گاهی

عنایتی،نظری،گوشه چشمی ای آقا          به این گدای نشسته به پشت در، گاهی

نگویمت که همیشه حزین هجرانم          ولی صدا زدمت، با دو چشم تر، گاهی

نگویمت که مقیمم همیشه در کويت         ولی نهاده ام به در خانه تو سر، گاهی

براي فاطمه(س)،تنها گرفته اي روضه         به عاشقان بده از مجلست خبر،گاهي

بَدم اگر چه ولی بهر مادرت زهرا(س)          کشیده ام به خدا ناله از جگر، گاهی

فدای سوز قنوت نماز نافله ات              چه میشود که ببینم تو را سحرگاهی

ز کوچه ای که دلم را گرفتی و رفتی              نگویمت که هماره، ولی گذر، گاهی

**************************

باقدي خم صورتي نيلوفري
گشته اي در خانه خود بستري

تا نظر بر روی مولا ميکني
بين هق هقها تبسم ميکني

جاي دستي بر رخ تومانده است
قصه را زينب ز رويت خوانده است

چادر خاکي شهادت مي دهد
برهمه درس شجاعت مي دهد

تا شود اسلام و قرآن سرفراز
درميان کوچه ها خواندي نماز

من نمي دانم دگر علت چه بود
سجده طولاني ات درکوچه بود



زیر باران دوشنبه بعد از ظهر

            اتفاقی مقابلم رخ داد
                    وسط کوچه ناگهان دیدم
                            زن همسایه بر زمین افتاد


سیب ها روی خاک غلطیدند

            چادرش در میان گرد وغبار
                    قبلا این صحنه را...نمی دانم
                            در من انگار می شود تکرار


آه سردی کشید،حس کردم

            کوچه آتش گرفت از این آه
                    و سراسیمه گریه در گریه
                            پسر کوچکش رسید از راه...


گفت:آرام باش! چیزی نیست

            به گمانم فقط کمی کمرم...
                    دست من را بگیر،گریه نکن
                            مرد گریه نمی کند پسرم

چادرش را تکاند، با سختی

            یا علی گفت و از زمین پا شد
                    پیش چشمان بی تفاوت ما
                            ناله هایش فقط تماشا شد


صبح فردا به مادرم گفتم

            گوش کن ! این صدای روضهء کیست
                    طرف کوچه رفتم و دیدم
                            در ودیوار خانه ای مشکی است
(سيد حميد برقعي)



***************************
1. فاطميه اول گذشت و به همين سرعت فاطميه دوم هم ميگذره...

2. چند وقتيه به جاي استفاده از فرصتها، به حسرت خوردن مشغوليم...

3. اين روزا فرصت خوبيه براي بررسي ميزان ولايت پذيري؟...
اين كاره ايم؟! حاضريم پاي اعتقاداتمون وايستيم؟اونم تا آخر؟...

4. بد نيست به اين نكته توجه داشته باشيم كه اين مقطع انتخابات دقيقا يك "موضع جهت ابتلا ست"...
خيلي ها تو اين مدت صورت باصني خودشون و نشون دادن.از دو طرف...
ماها بايد حواسمون باشه كه "با علي در بدر بودن شرط نيست، اي برادر نهروان در پيش روست"...

5.
به قول اون بنده خدا: زنگ تفريحِ دنيا کوتاهه...زنگ بعدي زنگِ حسابه...

6. جناب آقاي "سرباز صفر"  با سلام;
اينجانب با بوسيدن 4 گوشه عرصه شعر، پرچم "قبول شكست" را به اهتزاز در مياورم...

7.
بماند...

يازهرا-ملتمس دعا
|+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1388/02/20 و ساعت 10:44  
 جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم...

هوای دیدن خورشید درسرم افتاد

که ناگهان به دلم جذبه ی حرم افتاد

کسی میان دلم "اشفعی لنا" میخواند
کسی که خاک ترین بود و از طلا میخواند

تویی سرودن شعرم، تویی ترانه ی من
بهانه ای به غزل های عاشقانه ی من

درخت بی ثمری را به بار آوردی
دراین زمین کویری، بهار آوردی

نداشت فاطمه(س) در شهر خود مزار اما
برای فاطمه(س) در قم مزار آوردی

نگه ندار زما سایه ی پناهت را
و قدر یک مژه بر هم زدن نگاهت را

دوباره بال گشودم، شبیه پروانه
و با اجازه سرودم، شبیه پروانه

کسی که پای ضریحت دخیل می بندد
دخیل را به پر جبرئیل می بندد

طلا ز خاک در کوی تو محک خورده است
کنار سفره ی تو آب هم نمک خورده است...

برای وصف قم از رود نیل باید گفت
غزل،قصیده،نه بحر طویل باید گفت...

به چشم می خورد اینجا زیارت مریم
سمیه، آسیه، هاجر، خدیجه و حوا هم

زمین همیشه تو را با برادرت می دید
تو ماه بودی و نام برادرت خورشید

چقدر در حرمت بوی عشق می آید
خیال می کنم عطر دمشق می آید

شبی که فال بجز عشق را نمی آورد
دلم برای زیارت بهانه می آورد

کسی میان دلم "اشفعی لنا" می خواند
صدا صدای خودم بود، از شما می خواند...





اَلسَّلامُ عَلَيْك يابِنْتَ رَسوُل ِ اللّه ِ                  سلام بر تو اى دختر رسول خدا(ص)

اَلسَّلامُ عَلَيْك يابِنْتَ فاطِمَةَ وَ خَديجَةَ              سلام بر تو اى دختر فاطمه(س) و خديجه

 اَلسَّلامُ عَلَيْك يابِنْتَ اَمير ِ الْمُؤْمِنينَ               سلام بر تو اى دختر امير مؤمنان(ع)

 اَلسَّلامُ عَلَيْك يابِنْتَ الْحَسَن ِ وَ الْحُسَيْن        سلام بر تو اى دختر امام حسن و امام حسين

اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ وَلِىِّ اللّه                      سلام بر تو اى دختر ولىّ خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يا اُخْتَ وَلِىِّ اللّه                   سلام بر تو اى خواهر ولىّ خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يا عَمَّةَ وَلِىِّ اللّه                     سلام بر تو اى عمه ولىّ خدا

اَلسَّلامُ عَلَيْك ِ يابِنْتَ موُسَى بْن ِ جَعْفَر            سلام بر تو اى دختر موسى بن جعفر(ع)

وَ رَحْمَةُ اللّه ِ وَ بَرَكاتُهُ                                 و رحمت و بركات خدا بر تو باد


************************
1- اگر اجازه دادند و توفیق بود، نایب الزیاره دوستان خواهم بود...
2- خدا مبدع این "پیام خصوصی" رو...

یازهرا-ملتمس دعا
|+| نوشته شده توسط علی در سه شنبه 1388/01/18 و ساعت 19:20  
 بی غسل و بی کفن شدنم آرزو بود.....

 

نذر حضرت قاسم علیه السلام

آمد از خیمه همچو قرص قمر
آنکه آماده بهر پرواز است
اشتیاق است و ترس جاماندن
بند نعلین او اگر باز است 

کربلا با نسیم گلبرگش
رنگ و بوی گلاب می گیرد
حسنی زاده است٬ حق دارد
چهره اش را نقاب می گیرد 

آخر او  ماهپاره می باشد
مثل خورشید عرشه ی  زین است
آن گلی که به چشم می آید
زودتر در نگاه گلچین است 

قامت سبز و قد کوتاهش
بوی کامل ترین غزل دارد
اینکه شوق زبان زد عشق است
سیزده شیشه ی عسل دارد 

جشن دامادی و بلوغش بود
که به تکلیف خود عمل می کرد
مثل یک غنچه زیر مرکبها
داشت خود را کمی بغل می کرد 

سینه گاهش کمی تحمل داشت
آن هم از دست نعلها وا شد
معجزه پشت معجزه آمد
نونهالی شبیه طوبی شد 

گر عمو را شکسته می خواند
گر کلامی به لب نمی آرد
در مسیر صدای بی حالش
استخوان مزاحمی دارد 

قامت او کمی بزرگ شده است
یا عمو قامت خمی دارد؟!
رد پای کشیده ی او تا
وسط خیمه لاله می کارد
 

یا مظلوم...

تقدیم به آستان کیوان شکوه خضرت عبدالله ابن الحسن علیهما السلام

یک نفس آمده ام تا که عمو را نزنی
که به این سینه ی مجروح تو با پا نزنی

ذکر لا حول ولا از دو لبش می بارد
با چنین نیزه ی سر سخت به لبها نزنی

عمه نزدیک شده بر سر گودال ای تیغ
می شود پر به سوی حنجره حالا نزنی؟

نیزه ات را که زدی باز کشیدی بیرون
می زنی باز دوباره نشد آیا نزنی؟

نیزه ات را که زدی باز!!نمی شد حالا
ساقه ی نیزه خونین شده را تا نزنی؟

من از این وادی خون زنده نباید بروم
شک نکن اینکه پرم را بزنی یا نزنی

دست و دل باز شو ای دست بیا کاری کن
فرصت خوب پریدن شده! در جا نزنی
علیرضا لک

در عصر نوارهای خوش آهنگ

چه غم انگیز است

نوار غزه....

 

 این غزه همان یوسف کنعانی ماست
از دست برادران به چاه افتادست


 


***************

۱- خیلی برای مردم غزه دعا کنید اگر چه...
۲- تشکر از دوستانی که از مطالبشون برداشت کردم...
۳-...

یازهرا-ملتمس دعا

|+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه 1387/10/12 و ساعت 11:7  
 لباس مشکی ما را بدستمان بدهید...

صلی الله علیک یا اباعبدالله...

لباس مشکی ما را بدستمان بدهید
به ما حسینیه ی گریه را نشان بدهید

مرا که راهی بزم عزای اربابم
برای زود رسیدن کمی توان بدهید

اگر خدای نکرده در آخر خطم
به جان اشک سه ساله مرا امان بدهید

نماز گریه ی ما با امامت سقاست
به روی مأذنه ی کربلا اذان بدهید

برای آن که بمانم همیشه بر درتان
به کلب قافله ی عشق استخوان بدهید

قسم به حرمت چشمانتان اگر مردیم
به روی سنگ حسینیه غسلمان بدهید
(اکبر لطیفیان)

هزار سال ز رفتن لیلی گذشته است...

ستاره بود و شفق بود و فصل ماتم بود
بساط گریه برای دلم فراهم بود

خوشا به حال طفولیتم که با نامت
در آسمان نگاهم کران کران غم بود

برای عرض تبّرک به ساحت گریه
فرشته منتظر دستمال اشکم بود

کسی برای من و دیده چلووشی می خواند
اگر درست بگویم، صدای " آدم " بود

چگونه گریه نریزد نگاهمان، وقتی
زمان خلقتمان، اوّل محرّم بود

چرا به آمدن مادرت یقین نکنم
در آن حسینیه ای که خود خدا هم بود

 

 

**************
۱- یه فایل صوتی مربوط به خواندن زیارتنامه توسط "سید حسن نصرالله" آپلود کردم...
اگه رفقا تمایل داشتند،
بسم الله...

۲- ۱۱ ماه منتظر بودیم و اینک...

یازهرا-ملتمس دعا
 

|+| نوشته شده توسط علی در شنبه 1387/10/07 و ساعت 23:34  
 الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه...

اسعد الله ایامکم...
خیل کبوتران جهان صف کشیده اند
گلهای سرخ باغ جنان صف کشیده اند

آیینه ها موازی هم، روبروی هم
با عشق آفتاب نهان صف کشیده اند

تا عشق در حوالی دل شعله می کشد
ققنوس ها در آتش آن صف کشیده اند

با شوق ریختن به تو ای برکه ی عزیز
صدها هزار رود روان صف کشیده اند

در کاروان ملتهب حجه الوداع
مردان و کودکان و زنان صف کشیده اند

جمعی برای بیعت و تبریک منتظر
جمعی از این خبر نگران! صف کشیده اند

تنها نه مردمان و ملائک که مهر و ماه
در سایه ولایتتان صف کشیده اند

مولای من سلام؛ به اینجا نگاه کن
دلهای عاشقان جهان صف کشیده اند
«نغمه مستشارنظامی»

یا امیرالمومنین مددی...

هنگام ظهر وقت اذان نماز بود
درهای آسمان به روی خلق باز بود

ارواح مومنین همه در سجده سر به مهر
این روح کعبه بود که روی جهاز بود

مردم برای بار دگر جمع گشته اند
آری غدیر خم عرفات حجاز بود

انگار بوی آب به گوشش رسیده بود
ارض غدیر یکسره عرض نیاز بود

خورشید در جنون خود از حال رفته بود
لیلای بی تعیّن ما غرق ناز بود

دیدند از نفس که کم آورد جبرئیل
گیسوی داستان ولایت دراز بود

یکبار نه دوبار نه بار دگر شنید
از بس که آیه های علی دلنواز بود

گیرم کسی نبود تماشای او کند
این جلوه در غنای خود آیینه ساز بود

تفریح خردسالی او خلق آدم است
این مرد در طفولیتش خاکباز بود

یا هر چه لیلی است همه مظهر وی¬اند
یا هر چه جز حقیقت عشقش مجاز بود
«رضا جعفری»

صلی الله علیک یا مولانا...

تاریخ مثل ساقی کوثر نداشته است
اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم
این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی
آیینه ای برای پیامبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود
شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب، در قلعه کنده است
انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود
یا جبرئیل واژه بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است
هر کس ختم نادعلی برنداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او
تقصیر من که نیست، برابر نداشته است!
«حمیدرضا برقعی»

*************
۱- تشکر ویژه از برادر عزیزم حاج محمد آقای "رهگذر"...
۲- تقدیم به آستان کیوان شکوه امیرالمومنین علیه السلام...
۳- ....

یازهرا-ملتمس دعا

|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1387/09/27 و ساعت 13:55  
 این آستان توست، که باب الرضای ماست...

 

هر چند حال و روز زمین و زمان بد است
یک تکه از بهشت، در آغوش مشهد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای
آنجا برای عشق، شروعی مجدد است

*************

قال علی ابن موسی الرضا علیه اسلام:

احسـن الظن بالله, فان من حسـن ظنه بالله كان عنـد ظنه...
و من رضى بالقليل من الرزق قبل منه اليسير من العمل...
و من رضى باليسير من الحلال خفت موونته و نعم اهله...
و بصره الله دار الدنـيا و دواءهـا واخـرجه منها سـالما الى دارالسلام...

به خداوند خوشبين باش،زيرا هر كه به خدا خوشبين باشد،خدا با گمان خـوش او همراه است...
و هر كه به رزق و روزى اندك خشنود باشد, خـداوند به كردار اندك او خشنود باشد...
و هر كه به اندك از روزى حلال خشنود باشـد، بارش سبك و خانـواده اش در نعمت باشد...
و خـداوند او را به دنيا و دوايـش بينا سازد و او را از دنيا به سلامت به دارالسلام بهشت رساند...

******************

ای کاش بشکنند دعاها حصارها
بر تن کنند اهل زمستان بهرها

کی میشود به گوشه چشمی نظر کنی
چشمان خیس این همه چشم انتظار را

پشت ضریح تو چقدر دل شکسته است
کی میشود ورق بزنی روزگار را

طبق قرار آمده ام درد دل کنم
یادت که هست آن همه قول و قرار را

بغض غزل شکسته که هی زار میزند
این اشکهای جاری بی اختیار را

نذر غبارروبی مرقد نموده ام
تا امشب از دلم بتکانی غبار را

"صدیقه سادات عظیمی نیا"

 

یازهرا-ملتمس دعا

|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1387/08/20 و ساعت 9:30  
 خداي ماه رمضون مهربونه...


هميشه ميگن وقتي تشنه شدي و آب خوردي، بگو: "يا حسين عليه السلام"...
حالا وقتي تشنه شدي و نميتوني آب بخوري، آروم زير لب بگو:‌"يا اباالفضل سلام الله عليه"....

|+| نوشته شده توسط علی در سه شنبه 1387/06/12 و ساعت 1:24  
 به خدا، بي تو زندگي تنهاست....

اللهم عجل لوليك الفرج...

گمان كنم كه زمانش رسيده برگردي
به ساحت شب قدر، اي سپيده، برگردي

هزار بيت فرج نذر ميكنم شايد
به دفتر غزلم، اي قصيده، برگردي

زمان آن نرسيدست كرامتي بكني؟
قدم به خانه گذاري، به ديده برگردي؟

مزار حضرت مهتاب را نشان بدهي
به شهر سبزترين آفريده برگردي

گمان كنم كه زمانش،.... گمان كنم حالا
كه پلك شاعري من پريده، برگردي

نگاه كن،به خدا، بي تو زندگي تنهاست
قبول كن كه زمانش رسيده برگردي

شايد اين جمعه بيايد مهدي...

يك شب بيا ستاره بريزم به پاي تو
اي آفتاب من، همه عالم فداي تو

يك شب بيا، به ما برسد، اي اذان صبح
از پشت بام مسجد كوفه صداي تو

ما مدّتي ست خانه تكاني نكرده ايم
شرمنده ايم، در دل ما نيست جاي تو

غير از همين دو قطره اشكي كه مانده بود
چيزي نداشتم كه بيارم براي تو

از روزهاي هفته، سه شنبه اش از من
شبهاي پنج شنبه و جمعه ش براي تو

روزي به خاطر سفر جمكرانيِ من
روزي به خاطر سفر كربلاييِ تو

يازهرا-ملتمس دعا

|+| نوشته شده توسط علی در شنبه 1387/05/26 و ساعت 10:48  
 ميلاد ارباب باوفا مبارك...

يَا رَبَّ الحُسَينعَلَيهِ السَّلَام

                بِه حَقِّ الحُسَينعَلَيهِ السَّلَام

                                اِشفِع صَدرَ الحُسَين
عَلَيهِ السَّلَام

                                                بِظُهُورِ الحُجَّه
عَجَّلَ اللهُ فَرَجَه


اعياد شعبانيه رو تبريك عرض مي­كنم...

ان شاالله سال ديگه با آقامون در كربلا...
روز جانباز معمولا روزيه براي گراميداشت جانفشانيهاي جانبازان سرفراز (ولو سطحي)...
اما اين وسط هميشه نقش پر رنگ خانواده اين عزيزان به ويژه همسران اونها مغفول واقع ميشه...
به قول يه عزيزي، بعضي از اين همسران، به لحاظ مقام و مرتبه از شوهران جانبازشون پيشي ميگيرن...

********************************

ميگفت: فكر كنم اين آرزو به دل همسرم بمونه كه وقتي روز عيد بچه ها لباس نو تنشون ميكنن،من بگم: " بچه ها چقدر مرتب و زيبا شده اند"....


********************************

به پاي شاخه گلي ريخته اي جواني را
كجا بلد شده اي رسم باغباني را؟

فرشته بر رخ تو بوسه مي زند وقتي
به دوش مي كشي آن مرد استخواني را

كه آدم از پل حوا بهشت خواهد رفت
اگر كه درست آمده باشد نشاني را

شكسته قامت برگ شقايق تو ولي
چه خوش گره زده اي بند مهرباني را

چه امتحان بزرگي كه در كرانه زخم
تو، سايه بان شده اي مرغ آسماني را

 

یازهرا-ملتمس دعا

|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1387/05/16 و ساعت 14:3  
 زنجیرهای سینه‌زنی را بیاورید...

السلام عليك يا فاطمه الزهرا...

زمان زمان عجیبی ست،آی آدمها
به جان خانه لهیبی ست،آی آدمها

بهشت و آتش دوزخ،طناب و دست خدا
چه داستان عجیبی ست،آی آدمها

تهیّتی که از این کوچه بی جواب گذشت
سلام مرد غریبی ست،آی آدمها

به روی باغچه آهسته تر قدم بنهید
که زیر باغچه سیبی ست،آی آدمها

به دست خویش کفن کردن تمامی خویش
غم بدون رقیبی ست،آی آدمها

شبی به شام زفاف و شبی شب تدفین
عجب فراز و نشیبی ست،آی آدمها
********************************

السلام عليك يا روح الله...

زنده تر از تو كسي نيست ، چرا گريه كنيم ؟
مرگمان باد و مبادا آن كه تو را گريه كنيم

هفت پشت عطش از نام زلالت لرزيد
ما كه باشيم كه در سوگ شما گريه كنيم ؟

رفتنت آينه آمدنت بود، ببخش
شب ميلاد تو تلخ است كه ما گريه كنيم

ما به جسم شهدا گريه نكرديم ، مگر
مي توانيم به جان شهدا گريه كنيم ؟

گوش جان باز به فتواي تو داريم ، بگو
با چنين حال بميريم و يا گريه كنيم ؟

اي تو با لهجه خورشيد سراينده ما
ما تو را با چه زباني به خدا گريه كنيم ؟

آسمانا ! همه ابريم گره خورده به هم
سر به دامان كدام عقده گشا گريه كنيم ؟

باغبانا ! از تو چشم تو آموخته ايم
كه به جان تشنگي باغچه ها گريه كنيم

*******************************************
زخمیم، خنجر یمنی را بیاورید
زنجیرهای سینه‌زنی را بیاورید

يازهرا-ملتمس دعا

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1387/03/13 و ساعت 13:0  
 اربعين

                                 زینب(س)؛ شریکة الحسین(ع)

 

در غروب عطش آلود، وقتى برق شقاوت خنجرى آبگون بر حنجره آخرين شهيد نشست...
وقتى صداى شكستن استخوان در گوش سم‏ها پيچيد...
و آنگاه كه خيمه‏ها در رقص شعله‏ها گم شدند، جلادان همه چيز را تمام شده انگاشتند...
هشتاد و چهار كودك و زن، در ازدحام نيزه و شمشير...
از ساحل گودالى كه همه هستى‏شان را در آغوش گرفته بود گذشتند...
تازيانه در پى تازيانه، تحقير و توهين و قاه‏قاهى كه با آه آه كودكان گره مى‏خورد، گستره ميدان شعله‏ور را مى‏پوشاند...

 

دشمن به جشن و سرور ايستاده است و نوازندگان، دست افشان و پايكوبان، در كوچه‏هاى آراسته، به انتظار كاروانى هستند كه با هفتاد و دو داغ...
با هفتاد و دو پرچم...
با شكسته‏ترين دل و تاول‏زده‏ترين پا...
به ضيافت تمسخر و طعنه و خاكستر و خنده آمده است...

زنان با تمامى زيورآلاتشان به تماشا آمده‏اند. همه را انديشه اين است كه با فرو نشستن سرها بر نيزه، همه سرها فرو شكسته است...
اما خروش رعدگونه زينب‏عليها السلام...
آذرخش خشم سجادعليه السلام...

و زمزمه حسين‏عليه السلام بر نيزه...
همه چيز را شكست...

 شهر يكپارچه ضجه و اشك و ناله شد و باران كلام زينب جان‏ها را شست و آفتاب را از پس غبارها و پرده‏ها به ميهمانى چشم‏هاى بسته آورد...

 

چهل روز گذشت و حقيقت، عريان‏تر و زلال‏تر از هميشه از افق خون سربرآورد...

كربلا به بلوغ خويش رسيد و جوشش خون شهيد، خاشاك ستم را به بازى گرفت...

خونى كه آن روز در غريبانه‏ترين غروب، در گمنام‏ترين زمين، در عطشناك‏ترين لحظه بر خاك چكه كرد، در آوندهاى زمين جارى شد و رگ‏هاى خاك را به جنبش و جوشش و رويش خواند...

چهل روز آسمان در سوگ قربانيان كربلا گريست و هستى، داغدار مظلوميت ‏حسين‏عليه السلام شد...

چهل روز، ضرورت هميشه بلوغ است، مرز رسيدن به تكامل است و مگر ميعادگاه موسى در خلوت طور، با چهل روز به كمال نرسيد...

 

چهل روز است كه انقلاب از زير خاكستر قلب‏ها شراره مى‏زند...

آنان كه رنج پيمان‏شكنى بر جانشان پنجه مى‏كشيد و همه آنان كه شاهد مظلوميت كاروان تازيانه و اشك و اندوه بودند و همه آنان كه وقتى به كربلا رسيدند كه تنها غبار صحنه جنگ و بوى خون تازه و دود خيمه‏هاى نيم سوخته را ديدند، اينك برآشفته‏اند...

بر خويش شوريده‏اند...

شلاق اعتراض بر قلب خويش مى‏كوبند و اسب جهاد زين مى‏كنند...!

چهل روز است كه يزيد جز رسوايى نديده و جز پتك استخوان كوب، فريادى نشنيده...

چهل روز است استبداد بر خود مى‏پيچد و حق در سيماى كودكانى داغدار و ديدگانى اشكبار و زنانى سوگوار رخ نموده است...

اينك، هنگامه بلوغ ايثار است...

هنگامه برداشت بذرى است كه در تفتيده‏ترين روز در صحراى طف در خاك حاصلخيز قتلگاه افشانده شد...

اربعين است...

كاروان به مقصد رسيده است...

تير عشق كارگر افتاده و قلب سياهى چاك خورده است...

آفتاب از پس ابر شايعه و دروغ و فريب سر برآورده و پشت پلك‏هاى بسته را مى‏كوبد و دروازه ديدگان را به گشودن مى‏خواند...

اربعين است... 

هنگامه كمال خون، بارورى عشق و ايثار، فصل درويدن، چيدن و دوباره روييدن...

هنگامه ميثاق است و دوباره پيمان بستن...

و كدامين دست محبت‏آميز است تا دستى را كه چهل روز از گودال، به اميد فشردن دستى همراه، برآمده، بفشارد؟...

كدامين سر سوداى همراهى اين سر بريده را دارد و كدامين همت، ذوالجناح بى‏سوار را زين خواهد كرد؟

.......
.......
.......

 

 يازهرا-ملتمس دعا

|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/12/08 و ساعت 23:57  
 هزار سال ز رفتن لیلی گذشته است...

السلام علیک یا ابا عبدالله

در کوچه ها نسیم بهشت محرم است
این شهر بی مجالس روضه جهنم است
شکر خدا که هیئتمان باز دایر است
شکر خدا که بر سر این کوچه پرچم است
بیرون ندیده اید زنی ایستاده است؟
بالش شکسته و قدش هم کمی خم است
هرگز ندیدمش دم در،خب شما چطور؟
صد حیف،سوی چشم گنهکار ما کم است
لبخند تلخ فاطمه بر تک تک شما
یعنی "خوش آمدید" و همان خیر مقدم است
در مجلس عزای امام قتیل اشک
روضه، به شور و واحد و نوحه مقدم است

******

در حال نشاط و غم،حسین میگویم
با هر دم و بازدم،حسین میگویم
در اوج یقین،باز کافر شده ام
در ذکر نماز هم حسین میگویم

لبیک یا حسین...

دیباچه عشق و عاشقی باز شود
دلها همه آماده پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو حسین
ایام عزا و گریه آغاز شود

*****

یا رب،دلم از غم حسین محزون کن
در سینه ما محبتش افزون کن
جز مهر حسین،هر آنچه باشد به دلم
خون ساز و ز راه دیده ام بیرون کن

... و تو هچنان که هستی... 

یازهرا-ملتمس دعا

 

|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/10/19 و ساعت 21:56  
 گذرم باز در خانه ارباب افتاد...

گذرم باز در خانه ارباب افتاد
به سرم شور گل یاس و می ناب افتاد
دیدم از هر طرفی ذکر علی می آید
باز هم مثل همیشه دهنم آب افتاد

یا علی...

کوفه امشب التهاب محشر است
کوفه امشب کربلایی دیگر است
جبرئیل آوای غم سر داده است
در فلک شوری دگر افتاده است
تیر غصه بر دل زارم نشست
تیغ دشمن فرق مولایم شکست
قلب مجنون سوی صحرا میرود
حیدر امشب سوی زهرا می رود

 **********

نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد
ناشر حکم ولایت به ولی می نازد
گر بنازد به علی شیعه،ندارد عیبی
عجب اینجاست خدا هم به علی می نازد

**********

دل را ز شرار عشق سوزاند علی
یک عمر غریب شهر خود ماند علی
وقتی که شکافت فرق او در محراب
گفتند مگر نماز میخواند علی؟

********** 

کاش این سحر ز صبوحی حذر کند
یا اینکه در به راه تو خود را سپر کند
بیدار کن تمام جهان را به غیر از او
تا قاتل از نماز جماعت حذر کند
بیدار شد که در صف پشت تو ایستد
تا صف به صف ملائکه را در به در کند
میخواهد از شکافتن فرق موجها
موسی صفت،به آنسوی دریا گذر کند
ای ماه سر به مهر،سر از سجده بر مدار
پشت سرت کسی است که شق القمر کند

محراب در تلاطم خونابه غرق شد
خورشید خون گریست که شب را سحر کند

التماس دعا... 

این جزر و مد چیست که تا ماه میرود؟
دریای درد کیست که در چاه میرود؟
این سان که چرخ میگذرد بر مدار شوم
بیم خسوف تیرگی ماه میرود
گویی که چرخ بوی خطر را شنیده است
یک لحظه مکث کرده،به اکراه میرود
امشب فرو فتاده مگر مه ز آسمان
یا آفتاب روی زمین راه میرود
در کوچه های کوفه صدای عبور کیست؟
گویا دلی به مقصد دلخواه میرود
در سر شکافتن سر آفتاب
آن سایه ای که در دل شب راه میرود

 

یازهرا-ملتمس دعا

|+| نوشته شده توسط علی در شنبه 1386/07/14 و ساعت 16:3