تبليغاتX
شخصی نویس
 کجایید ای شهیدان خدایی...
این 2 ماه هم گذشت...
به همون سرعتی که 10 ماه انتظار گذشت...
هنوزم داریم تو روزمرگی خودمون دست و پا میزنیم...
خدا میدونه از حرفای تکراری و جذابی که شنیدم و گفتم، خیلی خسته ام:
"شهدا شرمنده ایم" ، "بعد از شهدا ما چه کرده ایم؟" و  "آقا جان،کی میای؟"....
یعنی همه کارامون رو کردیم و حالا نوبت رسیده به ادای دین شهدا؟ نه به خدا....
چقدر تو حیطه وظایف فردی به وظیفه خودمون عمل کردیم؟چقدر به وظایف اجتماعی عمل کردیم؟
آیا واقعا رومون میشه حضرت صاحب(عج) بیان تو سطح شهر و ما هم همراهیشون کنیم؟
اگه بپرسن:"فلانی،تو بودی و وضعیت اینجوری شد؟"، خداییش چی داریم بگیم؟خدا به داد برسه...

**********************************
سالی گذشت ، باز نیامد و عید شد
گیسوی مادر از غم بابا سپید شد


امروز هم نیامد و غم خانه را گرفت
امروز هم دو مرتبه باران شدید شد

مادر کنار سفره کمی بغض کرد و گفت
امسال هم بدون تو سالی جدید شد

ده سال تیر و آذر و اسفند و... خون دل
تا فاو و فکه رفت ولی ناامید شد

ده سال گریه های مرا دید و گریه کرد
اما به من نگفت چرا ناپدید شد

ده سال رنگ پنجره های اتاق من
هم رنگ چشم های سیاه سعید شد

بعد از گذشت این همه دلواپسی و رنج
مادر نگفته بود که بابا ، شهید شد!

امام صادق علیه السلام در وسائل الشیعة، جلد 2، صفحه 879 می‏فرمایند:

"ان فاطمة علیها السلام کانت تاتی قبور الشهداء فی کل غداة سبت" ...

"فاطمه علیها السلام، در هر بامداد شنبه به مزار شهیدان می‏رفت




یازهرا-ملتمس دعا
|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1387/12/07 و ساعت 14:0